تبليغاتX
سیاه کبود

سیاه کبود

دانشجو .......... آزادی اندیشه ............ ایرانی آزاد

روحانیت و سیاست

 و. ای. لنين

آن طور که معلوم است در حال حاضر کوششهای مأیوس کننده ای به عمل می آید تا کل روحانیت را برای انتخابات دومای چهارم برانگیزاند و آن را به مثابه ی یک نیروی محکم بلکهندرد سازمان دهد.

آموزنده ترین وجه این اقدام مشاهده ی کل بورژوازی روسیه است – افراد حکومتی، اکتبریست ها و کادت اپوزیسیون – با تبلیغ و تهییج یکسان این نقشه های حکومت را افشا و محکوم می کنند.

تجار و زمینداران لیبرال روسی( یا تقریباً زمیندارانی که نقش لیبرالهارا بازی می کنند) از انسجام یک حکومت غیر مسئول که آرزو دارد تا آرای روحانیون مطیع را برای خود جمع آوری کند، وحشت دارند. لازم به توضیح نیست که مخالفت دموکراتها در این مورد( در وجه اعتدالی و نادرستی آن) به مراتب پابرجاتر از مخالفت لیبرالهاست.

ما قبلاً در پراودا یادآوری کردیم که برداشت لیبرالها از تئوری سخت ارتجاعی "عدم دخالت" روحانیت در سیاست، چه آشتی دادن خودشان با این تئوری، یا سرسختانه از آن دفاع کردن، غیر دموکراتیک است.

یک دموکرات، دشمن مطلق کوچک ترین تزویر و تحریف در حق رأی و انتخابات است، ولی کاملاً مدافع وسیع ترین توده های روحانیت است که مستقیم و آشکار به عرصه ی سیاست کشانده می شوند. عدم شرکت روحانیت در مبارزه ی سیاسی زیانبارترین ریاکاری است. روحانیت در واقع همیشه آشکارا در سیاست شرکت کرده است و مردم تنها زمانی از آن بهره می برند که روحانیت سیاست آشکار را قبول کند.

از مقاله های برجسته ای که در این ارتباط چندروز قبل به قلم اسقف میخائیل، هوادار تشریفات مذهبی در رچ به چاپ رسیده قابل یادآوری است. اظهار نظرهای نویسنده بسیار ساده لوحانه است. نویسنده تحت تأثیر مثلاً این نظر است که "روحانیت در روسیه(برای ما ) ناشناخته است؛ که قبل از انقلاب(روحانیت) تنها خودرا با مسایل آسمانی و از این قبیل درگیر ساخته است."

اما آموزنده ترین چیز ارزیابی عملی رویدادها وسیله ی این فرد به ظاهر غیررسمی است. اسقف میخائیل این طور می نویسد:

"جای بحث نیست که پیروزی انتخابات پیروزی روحانیت نیست. روحانیت اگر به طور تصنعی متحد می شد و در همان حال البته براثر این الوهیتی که برآرا و وجدان آنها سایه افکنده، صدمه می زدند، خودرا بین دو نیرو می دیدند... از این رو نیاز به یک تغییر اساسی، یک بحران، یک بازگشت به اتحاد طبیعی با مردم احساس می شد. اگر روحانیت و خط ارتجاعی... به وسیله ی خود رشد می کرد و در قدرت گرفتن پیروزی به دست می آورد...شاید این قضیه پیش نمی آمد. حال که روحانیت از گوشه ی انزوای خود بدرآمده، در حالی که هنوز با سراسیمگی سابق خود دست به گریبان است، تاریخ خودرا ادامه خواهد داد. و دموکراسی روحانیت اجتناب ناپذیر و صحنه ی بسته ی این تاریخ است که با مبارزه در راه منافع خود پیوند خواهد خورد."

این عملاً مسئله ی توزیع بین طبقه های متخاصم است و نه " بازگشتی به یک اتحاد طبیعی"، آن طور که نویسنده به گونه ای ساده لوحانه اعتقاد دارد. اگر روحانیت به صحنه ی سیاست کشانده شده است، این توزیع قطعاً وضوح، آگاهی سیاسی و وسعت نظر کسب خواهد کرد.

تا آنجا که شاهدان غیر رسمی با شواهد و قرینه های موجود، قدرت حیاتی و نیروی "بازمانده های سراسیمگی سابق" را حتی در چنین قشر اجتماعی روسیه به مثابه ی روحانیت شناخته اند، ارزش آن را دارد که به بوته ی آزمایش گذاشته شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 7:40  توسط جواد  | 

هشدار همسر اکبر گنجی: روزنامه‌نگار زندانی در آستانه 'مرگ'

 
عکسی از اکبر گنجی که در سايتهای اينترنتی منتشر شده و او را ظاهرا در دوران اعتصاب غذا در زندان اوين نشان می دهد
خانم شفيعی می گويد آقای گنجی وضعيت بسيار وخيمی دارد و ممکن است واپسين روزهای عمرش را سپری کند
معصومه شفيعی، همسر اکبر گنجی که در پی ادامه اعتصاب غذا از زندان به بيمارستان منتقل شده و بستری است، پس از ملاقاتی کوتاه با او می گويد که اين روزنامه نگار ناراضی با وضعيت موجود ممکن است آخرين روزهای عمر خود را سپری کند.

نگرانی از وضع جسمانی اکبر گنجی، که به دنبال اعتصاب غذا، به شدت دچار کاهش وزن و ضعف عمومی شده در داخل و خارج از ايران رو به افزايش است. محمود هاشمی شاهرودی، رئيس قوه قضائيه ايران نيز از امکان مرگ اين زندانی به دليل ضعف جسمانی صحبت کرده است.

مسئولان بيمارستان ميلاد، بيمارستانی که آقای گنجی در آن بستری است، وضع عمومی او را عادی توصيف کرده اند ولی می گويند که اين به معنای سلامتی کامل او نيست.

معصومه شفيعی به بخش فارسی بی بی سی گفت شامگاه پنجشنبه، حدود نيمه شب توانسته است به مدت پنج دقيقه با همسرش ملاقات کند و وضع جسمانی او را بسيار نگران کننده ديده است.

مرگ و زندگی

به گفته او، پيش از اين ديدار، هنگامی که برای کسب اجازه ملاقات با سعيد مرتضوی، دادستان تهران که تا ساعت يک بامداد جمعه در بيمارستان حضور داشت، ملاقات کرد، آقای مرتضوی به او گفته بود که "اکبر گنجی تا صبح، بيشتر دوام نمی آورد. بايد به داد او برسيد و اعتصابش را بشکنيد".

خانم شفيعی افزود که ابتدا حرف سعيد مرتضوی را باور نکرده و اصرار کرده است تا همسرش را ببيند.

 اين (اعتصاب غذا)، تنها راه من است. من در اعتصاب غذا هستم، اعتصابم را نشکسته ام و سرم را هم به هيچوجه قبول نمی کنم
 
معصومه شفيعی به نقل از همسرش، اکبر گنجی

او گفت: "وقتی وارد اتاق شدم و گنجی را ديدم، برای اولين بار حرف مرتضوی را قبول کردم." به گفته او حال و شرايط آقای گنجی، با دو روز پيش کاملا تفاوت داشت و "در حالتی بود که هر آن ممکن بود (زندگی را) تمام بکند."

"رنگ و رويش به شدت زرد و پوست گردنش چروکيده بود."

به گفته خانم شفيعی، پس از دو دقيقه که از اين ملاقات گذشت، آقای گنجی از سعيد مرتضوی خواست که اتاق بيمارستان را ترک کند تا او بتواند با خانواده اش تنها باشد.

خانم شفيعی گفت در دقايقی که پس از خروج مرتضوی از اتاق با همسرش تنها بوده، او را نصيحت کرده است تا دست از اعتصاب غذا بردارد و حداقل سرم را بپذيرد. اما افزود که گنجی اين توصيه را نپذيرفته و گفته است: "اين، تنها راه من است. من در اعتصاب غذا هستم، اعتصابم را نشکسته ام و سرم را هم به هيچوجه قبول نمی کنم."

در پايان اين ملاقات پنج دقيقه ای، به گفته خانم شفيعی هنگامی که اکبر گنجی خانواده خود را تا در اتاق همراهی می کرد، از هوش رفت و بر زمين افتاد. خانم شفيعی به خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا گفت در چنين شرايطی اعلام کرد که با اجازه او به همسرش سرم وصل شود تا "زنده بماند".

فراخوان 2000 روشنفکر

با وخيم شدن مداوم حال اکبر گنجی، بسياری از فعالان سياسی نسبت به بحرانی تر شدن وضعيت او هشدار داده اند و به تلاشهای خود در داخل و خارج از ايران برای رهاندن او از وضعيتی که در آن گرفتار آمده افزودند.

 گنجی رسما گفته است که کسی که مسئوليت نهايی مرگ و زندگی او را در اختيار دارد، آقای خامنه ای است
 
رضا براهنی

روز گذشته در نامه ای که به امضای بيش از 2000 تن از روشنفکران ايران و جهان در روزنامه نيويورک تايمز به چاپ رسيد، از کوفی عنان، دبيرکل سازمان ملل متحد خواسته شد برای نجات روزنامه نگاری که به گفته آنان برای آزادی بيان در حال مرگ است کمک کند.

رضا براهنی، نويسنده و استاد دانشگاه که از امضاءکنندگان اين نامه است به بی بی سی فارسی گفت: "ما خواستار آنيم که سازمان ملل به وظيفه خودش عمل بکند و طبق اعلاميه جهانی حقوق بشر، جمهوری اسلامی را ملزم بکند که اکبر گنجی را که فقط به علت داشتن عقايد خاص خودش زندانی و گرفتار شده و نظر خودش را هم به صورت خيلی دقيق در همه شرايط بيان می کند، هرچه زودتر آزاد بکند."

آقای براهنی افزود: "در عين حال، از دولت جمهوری اسلامی و مخصوصا مقام رهبری جمهوری اسلامی خواسته می شود که هرچه زودتر اين شخص را آزاد کنند و بخصوص از اين نظر که آقای گنجی رسما گفته است که کسی که مسئوليت نهايی مرگ و زندگی او را در اختيار دارد، آقای خامنه ای است."

اين نامه در حالی نوشته می شود که طی هفته های اخير تقاضاهای گوناگون بين المللی از جمله سازمانهای حقوق بشری، اتحاديه اروپا، گزارشگران بدون مرز، انجمن بين المللی قلم و دولتهای آمريکايی و اروپايی در اين زمينه، از دستگاه قضايی جمهوری اسلامی ايران بی پاسخ مانده است.

پافشاری بر خواسته ها

با اين حال، به وخامت گراييدن حال اکبر گنجی چيزی از لحن مبارزه طلبانه اين نويسنده و روزنامه نگار ايرانی نکاسته است.

اکبر گنجی
اکبر گنجی از نخستين روزهای زندانش، که اکنون 63 ماه از آن می گذرد، لحن مبارزه طلبانه خود را کنار نگذاشت

آقای گنجی در آخرين نامه سرگشاده ای که ديروز منتشر کرد با صراحت تمام نوشته است: من به دنبال کنار زدن آقای خامنه ای از رهبری سياسی کشور هستم. آقای خامنه ای بايد پاسخ دهد که چگونه می توانم به اين هدف، با روش مسالمت آميز دست يابم.

آقای گنجی اين مطالب را در پاسخ به عبدالکريم سروش نوشته است که پيشتر با چهارتن ديگر از فعالان سياسی ايران، در نامه ای خطاب به اکبر گنجی، با حمايت از خواسته های او، خواستار پايان اعتصاب غذايش شده بودند.

آقای سروش، بار ديگر در نامه ای که آن را خطاب به شخصيتهای مذهبی، يا آنگونه که خود می خواند، "مشايخ و مراجع عظام" نوشته، خواسته است تا بزرگان کشور با راهنمايی های خود اکبر گنجی را از "هلاکت" نجات دهند و از سوی ديگر "سلطانی را از سوء مديريت برهانند".

عبدالکريم سروش، در اين نامه که در سايت اينترنتی "روز" منتشر شد، از اين شخصيتها خواسته است تا با اقدام و "ارشاد" خود، به جامعه جهانی پيام دهند که روح دينداری و اسلام، از "اين بی رسمی ها و ستمگری ها، بيزار و بيگانه است".

در همين حال، اکبر هاشمی رفسنجانی نيز با اظهار تاسف از وضعيت اکبر گنجی از تماس خود با محمود هاشمی شاهرودی، رئيس قوه قضائيه ايران برای حل مسئله و آزادی وی خبر داده است.

اما جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضائيه درباره رايزنی آقای هاشمی رفسنجانی با رئيس قوه قضائيه گفته است به طور کلی و صرفنظر از هر پيشنهادی، چه از سوی آقای هاشمی و چه از سوی ديگران، قوه قضائيه کار خود را انجام می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 1:16  توسط جواد  | 

عشقبازان...چنین مستحق هجرانند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 1:20  توسط جواد  | 

مردم از تحقیر خود توسط حاکمیت ، خسته شده اند

اکبر گنجی:درانتخابات شرکت نمی کنم....

عبدالله نوری:در انتخابات شرکت نمی کنم....

شیرین عبادی:در انتخابات شرکت نمی کنم...

من رای نمی دهم.....او رای نمی دهد.....تو چطور؟؟؟

............................................................

 

2۷خرداد ،روزي سرنوشت ساز براي كشور ايران است.انتخابات رياست جمهوري در حالي برگزار مي شود كه بسيياري از زنان و مردان بزرگ سياست ،از صحنه بيرون رانده شده اند. در اين ميان وظيفه ي ما چيست؟؟روي سخنم با جوانان است.جوانان و نوجواناني كه آينده ي ايران زمين  به كردار آنها وابسته است.هنگامي كه مشكيني(ابوالارتجاع) پس از انتخابات مجلس هفتم،در اظهارات خود فرمود كه امام زمان ماهها پيش نمايندگان را انتخاب كرده بود،توهيني بزرگ به كساني بود كه در انتخابات شركت كرده بودند.پس از تجربه ي تلخ اصلاحات كه چيزي جز شكست براي ما نداشت،اكنون بايد راه ديگري پيش گرفت و آن راه هيچ نيست مگر انقلاب مخملين. اين گونه انقلاب كه سال گذشته كشورهاي بسياري را به آزادي و عدالت رساند،مي تواند براي ما ايرانيان ثمربخش باشد.هر يك از كانديداهايي كه در اين انتخابات شركت كرده اند،پرونده اي بس طولاني دارند.علي لاريجاني،قاتل فرهنگ ايران و استادان ايراني است.از اختلاسات صدا و سيما در زمان رياست وي مي گذريم.هاشمي رفسنجاني ،نيازي به افشاگري ندارد.اكثريت مردم از سوابق وي اطلاعات كافي و وافي دارند.مهدي كروبي كه رشوه ي شهرام جزايري را حق خود مي داند،در سالهاي پاياني عمر خود به فكر قدرت افتاده است.دكتر معين هم بايد بداند كه ديگر جايي براي وي برايش باقي نمانده است.او در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي چهگلي بر سر ملت زد؟ احوال محسن رضايي را هم بايد از زبان فرزندش شنيد كه حكايت جالبي است.محمدباقر قاليباف هم كه شخصاً چهارنفر را كشته است،كارنامه ي سياه درازي دارد‌، از آن جمله اختلاس در بنزهاي وارداتي به ايران و نيز بي سيم ها و .....

ناصر حجازي، به يقين رد صلاحيت مي شود.مهرعليزاده هم شانسي ندارد.اما از احمدي نژاد بايد سخن گفت.يك جنايتكار به معناي واقعي كه در طول 25سال اخير ،چنين فردي كمياب است.وي همان كسي است كه بسياري از جوانان ايران را با تير پاياني كشته است و معروف به «تيرخلاص زن»است.

يادمان نرود كه در برابر اين بازيها فقط با يك جواب مي ‌توان، برگ توت سوراخ سوراخ شده مشروعيت رژيم را فرو انداخت و آن همانا دوري از صندوقهاي راي و «نه»ي بزرگ گفتن به كل رژيم جهل و جور و فساد است. نبايد اجازه داد چهار سال ديگر سيد علي با يكي از حاجب ‌الدوله‌هاي رنگارنگش، در جايگاه نمرودي جلوس كند. ايران كمتر از لبنان نيست و مردم ما يكصد سال پس از مشروطيت، استحقاق داشتن نظامي مردمسالار و نيالوده را دارند. رژيمي كه سرتاپايش با موريانه فساد و نفاق و فريب، پوشيده شده است بايد برود. اين حكم تاريخ را ما مي ‌توانيم با همبستگي و يكصدائي خود و حمايت از طرح رفراندوم ملي براي تغيير قانون اساسي ولايت فقبيه مهر تنفيذ بزنيم.

دوست جوان من! گفتگوی ما تقریباٌ به پایان رسیده است.در این مقاله کوشیدم تا به برخی ناگفته ها اشاره کنم.اما بیا تا من و تو ، روز ۲۷خرداد را در خانه بنشینیم و فریاد خود را با یک سکوت سنگین اعلام کنیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 1:16  توسط جواد  |